| |
| سه شنبه 25 دی ماه سال 1386 |
| شهادت حضرت قاسم(ع) |
"احلی من العسل" جمله ای ست فراموش ناشدنی که تاریخ هنوز در بیان توصیف آن به انتظارمفسر نشسته است ... "جوانى به سوى میدان آمد که صورتش مانند قرص ماه بود و به جنگ مشغول شد. ابنفضیلأزدى، شمشیرى بر سرش زد و سر او را شکافت و به صورت روى زمین افتاد و فریاد زد: «یا عَمّاه!»"
گرد و غبار میدان ، فضا را تیره و تار کرده است و عمو تحمل از دست داده... "حسین(ع) مانند باز شکارى وارد میدان شد و چون شیر غضبناک، بر سر آن سپاه حمله کرد و شمشیر خود را بر ابنفضیل فرود آورد و او دست خود را سپر قرارداد و دستش از مرفق جدا شد و فریادى کشید که لشکریان شنیدند و اهل کوفه حمله کردند تا او را نجات دهند ولى او زیر سم اسبان پامال و هلاک شد. همین که غبار فرو نشست، دیدم حسین(ع) فرمود: «از رحمت خدا و عنایت الهى دور باد! مردمى که تو را کشتند. روز قیامت کسى که با کشندگان تو مخاصمه کند، جدّ و پدر تو خواهند بود.» پس از آن فرمود: «به خدا قسم سخت است بر عموى تو که او را بخوانى و او جواب نگوید یا جواب بگوید ولى براى تو سودى نداشته باشد. به خدا قسم امروز روزى است که عموى تو دشمنش زیاد، و یاورش کم است.»" |
|
| |
| دوشنبه 24 دی ماه سال 1386 |
| اهداف قیام حسینی |
آن وقتى که راه، عوضى شده است و جهالت و ظلم و استبداد و خیانتِ کسانى، مسلمین را منحرف کرده و زمینه و شرایط هم آماده است. البته دوران تاریخ، اوقات مختلفى است؛ گاهى شرایط آماده است، گاهى آماده نیست. زمان امام حسین؛ آماده بود، زمان ما هم آماده بود. امام، همان کار را کردند؛ هدف، یکى بود. منتها وقتى انسان به دنبال این هدف، راه مىافتد و مىخواهد علیه حکومت و مرکز باطل قیام کند، براى اینکه اسلام و جامعه و نظام اسلامى را به مرکز صحیح خود برگرداند، یک وقت است که وقتى قیام کرد، به حکومت مىرسد؛ این یک شکل آن است یک وقت است که این قیام، به حکومت نمىرسد؛ به شهادت مىرسد. آیا در این صورت، واجب نیست؟ چرا، به شهادت هم برسد، واجب است. آیا در این صورتى که به شهادت برسد، دیگر قیام، فایدهیى ندارد؟ چرا، هیچ فرقى نمىکند؛ این قیام و این حرکت، در هر دو صورت، فایده دارد - چه به شهادت برسد، چه به حکومت - منتها هرکدام، یک جور فایده دارد. باید انجام داد؛ باید حرکت کرد. این، آن کارى بود که امام حسین انجام داد؛ منتها امام حسین (علیهالسّلام)، آن کسى بود که براى اولین بار این حرکت را انجام داد. قبل از او انجام نشده بود؛ چون قبل از او - در زمان پیغمبر و امیرالمؤمنین - چنین زمینه و انحرافى به وجود نیامده بود، یا اگر هم در مواردى انحرافى بود، زمینهى مناسب و مقتضى نبود. زمان امام حسین، هر دو وجود داشت. در باب نهضت امام حسین، این اصل قضیه است. پس مىتوانیم اینجور جمعبندى کنیم، بگوییم: امام حسین قیام کرد تا آن واجب بزرگى را که عبارت از تجدید بناى نظام و جامعهى اسلامى، یا قیام در مقابل انحرافات بزرگ در جامعهى اسلامى است، انجام بدهد. این از طریق قیام و از طریق امر به معروف و نهى از منکر است؛ بلکه خودش یک مصداق بزرگ امر به معروف و نهى از منکر است. البته این کار، گاهى به نتیجهى حکومت مىرسد؛ امام حسین براى این آماده بود. گاهى هم به نتیجهى شهادت مىرسد؛ براى این هم آماده بود.
|
|
| |
| یکشنبه 23 دی ماه سال 1386 |
| موقعیت مناسب برای قیام امام حسین(ع) |
این که مىگوییم موقعیت مناسب است، یعنى فضاى جامعهى اسلامى، جورى است که ممکن است پیام امام حسین به گوش انسانها در همان زمان و در طول تاریخ برسد. اگر در زمان معاویه، امام حسین مىخواست قیام کند، پیام او دفن مىشد. این به خاطر وضع حکومت در زمان معاویه است؛ سیاستها جورى بود که مردم نمىتوانستند حقانیت سخن حق را بشنوند! لذا همین بزرگوار، ده سال در زمان خلافت معاویه، امام بود، ولى چیزى نگفت، کارى، اقدامى و قیامى نکرد؛ چون موقعیت، آنجا مناسب نبود. قبلش هم امام حسن (علیهالسّلام) بود، ایشان هم قیام نکرد؛ چون موقعیت مناسب نبود. نه اینکه امام حسین و امام حسن، اهل این کار نبودند؛ امام حسن و امام حسین، فرقى ندارند، امام حسین و امام سجاد، فرقى ندارند، امام حسین و امام علىالنقى و امام حسن عسگرى (علیهمالسّلام) فرقى ندارند. البته حالا که این بزرگوار، این مجاهدت را کرده است، مقامش بالاتر از کسانى است که نکردند؛ اما اینها از لحاظ مقام امامت، یکسانند. براى هریک از آن بزرگواران هم که پیش مىآمد، همین کار را مىکردند و به همین مقام مىرسیدند. خوب، امام حسین، هم در مقابل چنین انحرافى قرار گرفته است، پس باید آن تکلیف را انجام بدهد، هم موقعیت مناسب است؛ پس دیگر عذرى وجود ندارد. لذا عبداللَّهبنجعفر و محمدبنحنفیه و عبداللَّهبنعباس - اینها که عامى نبودند، همه دینشناس، آدمهاى عارف، عالم و چیزفهم بودند - وقتى به حضرت مىگفتند که آقا، خطر دارد، نروید؛ مىخواستند بگویند وقتى خطرى در سرراه تکلیف است، تکلیف، برداشته است. آنها نمىفهمیدند که این تکلیف، تکلیفى نیست که با خطر برداشته بشود. این تکلیف، همیشه خطر دارد. آیا ممکن است انسان، علیه قدرتى آنچنان مقتدر - به حسب ظاهر - قیام کند و خطر نداشته باشد؟! مگر چنین چیزى مىشود؟! این تکلیف، همیشه خطر دارد. اگر ما خطایى انجام دهیم، خطاى ما مثل خطاى مردمِ عادى نیست؛ سنگینتر و سختتر است. اگر ما خداى نکرده کسى را به وادى ضلالت و گمراهى انداختیم، با عمل مشابهِ دیگرى تفاوت دارد. مداحها بدانند چه مىخوانند و چه مىگویند. صداى خوش، آهنگ قشنگ، موقعیت ممتاز، تریبون خوب، اقبال فراوان؛ امروز هم که جوانها بحمداللَّه جامعه و کشور ما را با صفاى دلِ خودشان مصفا کردهاند - این همه جوان در این کشور وجود دارد - همه متوجه شماست. شما چه مىخواهید به مردم بدهید؟ اینکه من همیشه روى آنچه مىخوانید و آنچنان که مىخوانید - در جلسهى مداحها و با افراد گوناگون - تأکید مىکنم، بهخاطر این حساسیت است. |
|