اهورای من
زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست.امتحان ریشه هاست؛ ریشه هم هرگز اسیر باد نیست


خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 13 خرداد ماه سال 1387
بررسی یک سانحه هوایی ...
مقدمه:

در 2 اگوست سال 2005 پرواز 358 ایرفرانس از پاریس به فرودگاه بین‌المللى پیرسون که در آن روز هوایی ابری و سرشار از رعد و برق داشته است، در حال پرواز بود. ایرباس 340 که برای فرود آماده می‌شود با یک رول خود را به انتهای باند 9000 فوتی 24L فرودگاه می‌رساند که به شکل ناگهانی در یک جریان نامساعد افتاده و پس از یک مکث در میان شعله‌های آتش می‌سوزد. با وجود این تمام 300 مسافر و خدمه‌ی این هواپیما به شکل معجزه‌آسایی از آن سانحه جان سالم به در می‌برند. گزارش‌های اولیه حاکی از آنست که خلبان سریع و ناگهانی خود را به یک باند نامطمئن رسانده بوده است و این موجب شده که کنترل هواپیما از دست او خارج شود. این دسته از سوانح که در فرود پیش می‌آید اکثرا به نبود مسیرهای هوایی مختص به خطوط هوایی بازمی‌گردد؛ بخشی از امنیت هوانوردی که توجه به آن رشدی ناچیزی را در چندین سال اخیر نشان می‌دهد. حتی می‌توان گفت که این نوع سوانح تنها به خطوط هوایی مربوط نمی‌شود، بلکه شاید سبک هدایت خلبانان برای رول در انتهای باند اشتباه باشد، کمااینکه بسیاری از خلبانان این حرکت را انجام می‌دهند.

در بسیاری از سوانح می‌توان عللی سببی معین نمود. مرکز کاهش سوانح هنگام فرود (ALAR) طی گزارشی اعلام کرده است که بیش از 68 درصد فاکتورهای منجر به سوانح به خدمه‌ی هواپیما بازمی‌گشته است. بنابر گفته‌ی این موسسه عملیات هنگام فرود یکی از سخت‌ترین بخش‌های پروازی است که خلبانان بارها برای این امر آموزش داده می‌شوند، اما باز برای کارکرد مناسب نیاز به تجربه دارند. از آنجا که این مساله بسیار مهم بوده و به جان بسیاری از انسان‌ها بازمی‌گردد، بد نیست نگاهی بر روی یکی از این سوانح هنگام فرود انداخته و حرکت‌های خطا در تصمیم‌گیری‌های خدمه‌ی پروازی را مورد بررسی و تحلیل قرار دهیم و راه‌حل رفع آنها را بیان کنیم.



ادامه مطلب ...

سه شنبه 7 خرداد ماه سال 1387
10حقیقت جالب و خواندنی از زندگی انیشتین
حالا فکر کردید که آلبرت انیشتین فیزیکدان معروف را چقدر می شناسید؟! نابغه گیج و پریشان خیالی که نظریه نسبیت عام و خاص را مطرح کرد و ثابت کرد.
آیا تا حالا میدونستید که آلبرت انیشتین هنگام تولدش دارای یک سر بزرگ بود تا حدی که مادرش فکر میکرد که اون ناقص الخلقه به دنیا اومده؟!آیا میدونستید که آلبرت قبل از اینکه ازدواج کنه دارای یک بچه مرموز! بود؟!
برای اینکه بخواهید حقایق مبهم بیشتری از زندگی آلبرت انیشتین را بدونید نوشتار زیر را بخونید:

1- آلبرت انیشتین یک کودک چاق با یک سر بزرگ بود.
موقعی که مادر آلبرت – Pauline Einstein- او را به دنیا آورد،سر او آنقدر بزرگ و بدشکل بود که مادرش فکر می کرد که او ناقص الخلقه به دنیا آمده است!
به دلیل اینکه پشت سر آلبرت خیلی بزرگ به نظر می رشید خانواده اش در ابتدا او را یک موجود شگفت آور تصور می کردند.به هر حال پزشک توانست خانواده آلبرت را متقاعد کند که مشکل خاصی نیست.البته نگرانی خانواده آلبرت بی دلیل هم نبود زیرا در هنگام تولد او موجودی شبیه یک هیولا بود؛هرچند با گذشت زمان سرش به وضعیت نرمال برگشت.
جالب است بدانید که موقعی که مادر بزرگ آلبرت او را برای اولین بار دید بصورت مدام زیر لب جمله"بیش از حد چاق است" را تکرار می کرد!
به هر حال بر خلاف تمام ترسها و اضطرابها آلبرت به حالت نرمال بزرگ شد به جز اینکه کمی بیش از حد او آرام به نظر می رسید!

2-آلبرت انیشتین بعنوان یک بچه مشکل صحبت کردن داشت(لکنت زبان)


یکی از عکسهای آلبرت انیشتین که از دانشگاه Hebrew University of Jerusalem بدست آمده است.

آلبرت در زمان کودکی اش به ندرت صحبت می کرد و موقعی هم که صحبت می کرد خیلی آرام بود!
در واقع او ابتدا همه جملات را در ذهنش می سنجید(و یا آنها را زیر لب تکرار میکرد)و تا موقعی که به درستی آنها مطمئن نمی شد آنها را به زبان نمی آورد.بر طبق گزارشات آلبرت این حالات را تا 9 سالگی داشت و پدر و مادر آلبرت از اینکه او عقب افتاده باشد می ترسیدند.
حکایت جالب زیر توسط مورخ علم- Otto Neugebauer- از زندگی آلبرت نقل شده است:
چون که آلبرت لکنت زبان داشت پدر و مادر او خیلی نگرانش بودند.سرانجام یک شب سر میز شام آلبرت سکوت را شکست و گفت:"سوپ خیلی داغ است"
پدر و مادر آلبرت که خیلی تسکین یافته بودند گفتند که چرا تابحال او یک کلام حرف نزده بود و آلبرت جواب داد:"چون تابحال همه چیز خوب خوده است!"
Thomas sowell در کتابش نوشته است که علارقم آلبرت صحبت کردن تعداد زیادی از مردم باهوش و نابغه نسبتاً دیر در زمان کودکی پیشرفت کرده اند.او این شرایط را "Einstein syndrome"
(علائم ناخوشی آلبرت) نامید.

3- نخستین جرقه های علاقه آلرت به علم و بخصوص فیزیک از توجه به یک قطب نما گرفته شد.
موقعی که آلبرت در سن 5سالگی در وضعیت بیماری روی تخت خواب در حال استراحت بود پدرش یک وسیله کوچک جذاب و ساده جیبی را به او نشان داد که باعث علاقه او به علم شد و آن یک قطب نما بود.
آنچه که آلبرت5 ساله را به این وسیله کوچک علاقه مند کرد این بود در هر حالتی که قطب نما به چرخش در می آمد عقربه(سوزن)آن همیشه در یک مسیر مشابه بود.او فکر میکرد که یک مقدار نیرو در یک فضای خالی فرضی که روی سوزن قطب نما اثر میکند باید وجود داشته باشد!

4- آلبرت انیشتین در امتحان ورودی دانشگاه رد شد
در سال 1895 در سن 17 سالگی آلبرت برای ورود به مدرسه Swiss Federal Polytechnical یا ETH در خواست کرد.آلبرت ریاضیات و شاخه های فنی امتحان ورودی را پاس کرد اما در بقیه درسها مثل تاریخ،زبان،جغرافی و... رد شد!آلبرت مجبور شد به مدرسه فنی و حرفه ای برود هر چند سال بعد در این کالج پذیرفته شد.

5- آلبرت انیشتین یک بچه نامشروع داشت!
در دهه 1980 نامه های خصوصی آلبرت مورد خاصی از زندگی نابغه فیزیک را آشکار کرد.او یک دختر نامشروع از Mileya Maric که یکی از شاگردانش بود، داشت.(البته بعدا آلبرت با میلیا ازدواج کرد)
در اواخر ژانویه سال 1902، و یک سال قبل از ازدواجشان میلیا دختری به اسم Lieserl بدنیا آورد که آلبرت این دختر را هرگز ندید و سرنوشتش ناشناس باقی ماند.
البته در نامه های بدست امده از آلبرت به اسم Lieserl اشاره شده است؛دختری که طی یک فرایند سخت زایمان به دنیا آمد ولی اسم رسمی و واقعی این دختر هنوز نامعلوم باقی مانده است و حتی سرنوشت این دختر هم تاکنون نامعلوم بوده است!
Michele Zackheim در کتابش به نام"دختر انیشتین" نتیجه گرفته است که Lieserl روزهای ابتدائی عمر این دختر دارای مشکلات حاد جسمی بوده است تا جائی که آلبرت متقاعد شده بود که او (دخترش)جان خود را از دست داده است ولی بعداً با مطالعه نامه هائی که گفته شد، دریافت که در سپتامبر 1903 میلیا این دختر را بعنوان فرزند خوانده به دیگری سپرده است!
در یک نامه از آلبرت به میلیا در 19 سپتامبر 1903 نام Lieserl برای آخرین بار ذکر شد و از آن موقع تاکنون هیچ کس از این دختر هیچ چیز نمی داند.

6- آلبرت انیشتین از همسر اولش بیزار شد ولی به او پیشنهاد یک قرارداد عجیب را داد!
بعد از اینکه آلبرت با میلیا ازدواج کرد آنها صاحب دو فرزند پسر به نامها Hans  و Eduard شدند.
موفقیت های آکادمیک آلبرت و مسافرتهای جهانی او باعث کم ارزش شدن همسرش در نظر او شد و برای مدتی آلبرت و همسرش سعی کردند مشکلاتشان را حل کنند و حتی آلبرت پیشنهاد یک قرارداد عجیب را به میلیا داد.
این قرارداد عجیب بین این دو زن و شوهر دارای مفادی بود که آلبرت فقط به شرط قبول آنها از طرف همسرش حاضر به ادامه زندگی با او بود،قراردادی که اتفاقا به امضای همسرش رسید هر چند آلبرت در نهایت از او جدا شد...


میلیا،همسر اول آلبرت انیشتین

و اما این شرایط عبارت بودند از:
الف:شما(آلبرت)مطمئن خواهید شد که:
1- لباس و رخت های شستنی تان در شرایط خوبی نگهداری خواهد شد
2- سه وعده غذائی را بطور منظم در اتاقتان دریافت خواهید کرد
3- اتاق خواب و مطالعه تان تمیز خواهد بود و مخصوصا میزتان که فقط برای استفاده شما(آلبرت)است.

ب: من هم از همه ارتباط شخصی با شما دست خواهم کشید تا موقعی که تنها به دلایل اجتماعی اجتناب ناپذیر باشد
ج:در صورتی که شما درخواست کردید من حتی از صحبت کردن با شما خودداری خواهم کرد!

*میلیا(همسر آلبرت)همه این شرایط را قبول کرد!
آلبرت برای همسرش دوباره نوشت تا مطمئن باشد که او همه مفاد را اجرا خواهد کرد و آلبرت هم بعنوان مثال متعهد شد که:
من(آلبرت)به تو اطمینان میدهم که در مورد رفتار درست یک زن به تو به عنوان یک زن غریبه (و نه همسر!!!)رفتار خواهم کرد.

7- آلبرت انیشتین با پسر بزرگش سازگار نبود


هنس،پسر بزرگ آلبرت انیشتین

بعد از طلاق،رابطه آلبرت با پسر بزرگش- Hans- بد شد.دلیل اصلی این امر مخالفت پسر بزرگ آلبرت با پدرش در مورد جدائی از مادرش بود.این اختلافات موقعی فزونی یافت که هنس خواست با دختری بزرگتر از خودش که اتفاقاً از نظر ظاهری زیاد هم جذاب نبود ازدواج کند.آلبرت با ازدواج پسرش با این دختر که Frieda Knecht نام داشت شدیداً مخالف بود.در هر صورت هنس با این دختر در سن 23 سالگی ازدواج کرد و همین امر باعث جدائی پسر و پدر از همدیگر شد و Hans به ایالات متحده مهاجرت کرد و در نهایت موفق شد مدرک پرفسوری مهندسی هیدرولیک خود را از دانشگاه UC Berkeley دریافت کند.
حتی در ایالات متحده هم پدر و پسر از همدیگر جدا بودند و در نهایت موقعی که آلبرت از دنیا رفت ارث کمی را برای هنس به جا گذاشت.

 

8- آلبرت انیشتین مرد زنها بود!


آلبرت انیشتین همراه با همسر دوم خود(Elsa)

بعد از اینکه آلبرت از میلیا جدا شد،بلافاصله با دختر یکی از اقوام نزدیک خود به اسم Elsa Lowenthal ازدواج کرد.البته در ابتدا آلبرت قصد داشت با دختر Elsa که حاصل ازدواج اول "السا" بود و 18 سال از آلبرت کوچکتر بود ازدواج کرد که Elsa با این امر شدیدا مخالفت کرد؛به هر حال نهایتا آلبرت با "السا" ازدواج کرد.
بر خلاف "میلیا" نگرانی اصلی "السا" این بود که از شوهر مشهورش نگهداری کند!!
در یک سری از نامه ها که توسط دانشگاه Hebrew در Jerusalem منتشر شد، ذکر شده است که آلبرت انیشتین با 6 زن که اوقات خود را با آنها گذرانده بود! در نهایت با "السا" ازدواج کرد.

9- آلبرت انیشتین،صلح طلب جنگ!، به FDR اصرار کرد که بمب اتمی را بسازد!


در این عکس آلبرت انیشتین به همراه Szilárd را مشاهده می کنید که در حال امضای نامه ای هستند خطاب به روزولت برای پیشنهاد به توسعه بمب اتمی ایالات متحده نوشته شده است.

در سال 1939 Leo Szilard فیزیکدان پس از اطلاع از شورش نازی های آلمان آلبرت را متقاعد کرد که با نوشتن نامه ای به
Franklin Delano Roosvelt(FDR او را نسبت به نازی های آلمان هشدار دهد و اینکه نازی های در حال پیشرفت دادن به بمب های اتمی خود هستند و به آمریکا هم اصرار کرد که بمب های اتمی خود را گسترش دهد.
نامه Szilard و آلبرت اغلب بعنوان یکی از دلایلی ذکر می شود که پروژه مرموز منهتن به منظور پیشرفت پروژه بمبهای اتمی آمریکا توسط روزولت شروع بکار کرد.
اگر چه بعدا آشکار شد که بمباران کردن Pearl Harbor در سال 1941 شاید بیشتر موثر واقع شد تا نامه ای که آلبرت به منظور تحریک دولت وقت آمریکا برای گسترش بمبهای اتمی خود بکار برد.
جالب است بدانید ارتش آمریکا به هیچ عنوان از آلبرت انیشتین برای کمک به این پروژه دعوت نکرد هرچند آلبرت انیشتین بسیار باهوش بود ولی ارتش عقیده داشت که آلبرت یک ریسک امنیتی برای این پروژه است!

10- قصه مغز آلبرت انیشتین:
بعد از مرگ آلبرت در سال 1955، مغز آلبرت بدون اجازه از خانواده اش توسط Thomas Stoltz Harvey بیرون آورده شد."هاروی" مغز آلبرت را به خانه اش برد و آنرا داخل یک ظرف شیشه ای دهان گشاد نگهداری کرد، هر چند او بعد بدلیل انجام این کار از محل کارش که مخصوص تشریح اجساد بود اخراج شد.


عکسی از مغز آلبرت انیشتین

چند سال بعد،"هاروی" از Hans پسر بزرگ آلبرت برای مطالعه و بررسی مغز پدرش اجازه گرفت و تکه هائی از مغز آلبرت را برای دانشمندان مختلف در سرتاسر دنیا فرستاد.یکی از این دانشمندان به نام Marian Diamond بود که در دانشگاه UC Berkeley  بود و او با مطالعه قسمتی از مغز آلبرت متوجه شد که او در مقایسه با یک شخص نرمال، بطور قابل توجهی سلولهائی از مغزش که مسئول ترکیب کردن و مرتب کردن اطلاعات هست وجود دارد.
در مطالعه ای دیگر، Sandra Witelson از دانشگاه MC Master فهمید که مغز آلبرت دارای کمبود یک چین خاصی از مغزش است که شکاف Sylyian نامیده می شود.
"ویتلسون" مشاهده کرد که این استخوان بندی غیر معمول اجازه می دهد به اعصابها در مغز آلبرت که بهتر با دیگران رابطه برقرار کند.
نتایج مطالعه دیگری نشان می داد که مغز آلبرت آن آویختگی جداری زیرین که اغلب درگیر توانائیهای ریاضیات هست را بزرگتر از انسانهای معمولی دارا بود...


دوشنبه 9 اردیبهشت ماه سال 1387
40گام موفقیت

.آموزش بوسیله کتاب فقط یک نوع هوشمندی را پرورش می هد،بزرگترین روشنفکران آنهایی بودند که ابتدا با عمل کردن چیز آموختند .


2.
هفت کلمه را در صدر ذهن خود جای دهید وبه منطق و هوشیاری که در ژرفای آنها نهفته است توجه کنید وآن هفت کلمه را که فرشته صلح به شما ندا میدهد بشنوید(( شما همان چیزی خواهید بود که فکر می کنید.))


3.
این حقیقت کهن را بنویسیدو هر روز آن را بخوانید که ((وقتی در جستجوی خوشبختی خویش هستید خوشبختی همیشه از نزدیک شدن به شما سر باز میزند ،ولی اگر بدنبال خوشبختی دیگران برآیید خودتان هم خوشبختی را خواهید یافت.))


4.
در میان کسانی باشید که اهل عمل هستند وبی باکی نشان می دهندو بر عکس ،از افرادی که شما را به غرق شدن در بهانه ها و توجیهات رهنمون می سازند،دوری کنید .منبع انرژی های خود را از هر نوع آلودگی حفظ کنید.


5.
تنها چیزی که برای رسیدن به مقصد مفید است اراده و خواست شماست ،کافی است چیزی را بخواهید.

6.
در کسب و کار،اصل همکاری و خدمت را مقدم بر هر چیز بدانید.

7.
اول هر ماه یک جمله را شعار خود قرار دهید و سعی کنید تا پایان ماه پاییبند آن باشید.
8.ایمان دید شما را باز می کند.


9.
وجود شک در زندگیمان مانند داشتن یک خیانتکار در زندگی است. شک خائن است زیرا از محدودیت ها و کمبودها جهت تاثیر گذاشتن بر زندگی شما استفاده می کند.

10.
به چیزهای پیش پا افتاده و کم ارزش زندگی زیاد توجه نکنید، بلکه یاد بگیرید به درون بنگریدوسطوح بالاتر آگاهیرا بشناسید.

11.
زندگی خویش رادرمسیردلخواه هدایت کنیدوبه آنچه می خواهیدبرسید.


12.
سعی کنید هر کسی را به نحوی درزندگی شماظاهرمی شودبه چشم یک آموزگاربنگریدواز او چیز بیاموزید.

13.
برای امروز زندگی کنید.از تمام وابستگی های گذشته خود به عنوان بهانه ای برای شرایط امروز خود دست بردارید.

14.
هنگامی که ماخودشایستگی برگزیدن شیوه ابتکاری خویشتن برای برخورد با جهان خویش و مردمان آن را داریم،هیچ لزومی ندارد اجازه دهیم اعمال دیگران افکار ما را کنترل کند.

15.
نفرت دیگران را با عشق پاسخ گویید.عشقی راکه بروز می دهید به خودتان باز می گردد و هدیه آن آزادی ورهایی است.


16.
آنچه که آینده بود حال است و آنچه که حال است گذشته می شود، پس نگرانی چرا؟

17.
اگر ذهنم طوفانی باشد،افکار صلح جویانه راچه حاصل؟

18.
اگر برای تجربه کردن نتیجه تلاشم،کم طاقت باشم مانند این است که سعی در خوردن میوه های نارس داشته باشم.

19.
بگذارآنچنان تلاش کنم که همچون سرمشقی الهام بخش دیگران شوم.


20.
کسی که بتواند با تواضع خوبگیرد،عظمت را تسخیرخواهد کرد.
 
21. افراد متقلب هیچگاه نمی توانند از آرامش ذهن لذت ببرند زیرا آنها با حقه هایشان به هم گره خورده اند.

22.
افراد صادق به همان اندازه که دیگران از آنها راضی هستند ،از خود رضایت دارند.

23.
گاه در زندگی آنقدر ماسکهای مختلفی به چهره می زنم که دیدن خود واقعی ام مشکل میشود.
24.اگر در همه کارها صادق باشم،افکار،گفته هاواعمالم سر شار از اعتماد به نفس خواهد شد.

25.
بزرگترین شفا بخشان خدا و گذر زمان است.

26.
زندگی با هدف زندگی با ارزشی است.

27.
خودت باش!طبیعی باش!این بسیار آسان تر ازاین است که تظاهر کنی شخص دیگری هستی.


28.
وقتی عصبانی هستم،مقدار زیادی از انرژیام تلف می شود.

از انرژیت عاقلانه استفاده کن.

29.
سکوت به ذهن استراحت میدهد،واین به معنای استراحت دادن به بدن است. گاهی استراحت تنها داروی مورد نیاز است.


30.
آرامش وبردباری مانند دستگاه تهویه اتاق عمل می کنند، آنها کارایی شخص را افزایش می دهند

31.
راه حل از یک ذهن آرام به راحتی می آیید.


32.
اگر قادربه از بین بردن میلم به عصبانیت نباشم چطور میتوانم از دیگران برای عدم کنترل خودشان انتقاد کنم.


33.
موفقیت از آرامش ذهن بر می خیزد.

34.
بهترین راه برای ازبین بردن ترس،مجهزشدن به دانش وفهم است.


35.
بگذار من آهنربای آرامش باشم.بدین ترتیب،می توانم روح نا آرام راجذب کنم و به آن آرامش ببخشم.

36.
اگر کسی با عصبانیت با من صحبت میکند،بگذارمن کسی باشم که آب آرام بخش عشق را روی آتش می ریزم.

37.
اگرچهره ام مملوازنگرانی باشد،دیگران راهم نگران خواهم کرد.


38.
انسانهای شکاک نمیتوانند به آرامش برسند،پس برای افرادی که آرامش ذهن ندارند شادی وجود نخواهد داشت.

39.
خدا قدرت زیادی دارد.اگر غصه زیادی داری باخدا در میان بگذار.

40.
سکوت،نبودن صداست.سکوت وآرامش،تعادل ذهن است .

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
Email : amardan2003@yahoo.co.uk
شناسنامه کامل من...
تعداد میهمانان: 43085 mi118.com
mi118.com Free Web Counter
Free Web Counter