| |
| سه شنبه 4 اردیبهشت ماه سال 1386 |
| (( به نام آنکه پیش از هر آغازی بوده و پس از هر پایانی خواهد بود |
سپیده دم نسیمی روح پرور وزید و کرد گیتی را معنبر
زگوهرریزی ابر بهاری بسیط خاک شد پر لؤلؤتر نماند اندر چمن یک شاخ ، کانرا نپوشاندند رنگین حله در بر زبس بشگفت گوناگون شکوف هوا گردید مشکین و معطر بسی شد ، بر فراز شاخساران زمرد، همسر یاقوت احمر در اوج آسمان ، خورسید رخشان گهی پیدا و دیگر گه مضمر فلک ، از پست رأییها مبرا جهان، زآلوده کاریها مطهر
|
|
| |
| چهارشنبه 15 فروردین ماه سال 1386 |
| عیدی |
پرسه بزن تو یاد من که دلخوشم به یادت چیکار کنم دل عاشقه دل بد جوری میخوادت پرسه بزن توی خیال، خیال من ماله تو قلبمو میدم که بشه عیدی امسال تو نگاه تو از من نگیر شب بی ستاره میشه مهتاب زیر چادر شب بد جوری بیچاره میشه بیا که پل بسته برات دستای من گذر کن ستاره ی خیال من با من شب رو سحر کن پرسه بزن تو چشم من چشام که خواب ندارن برای رد پای تو همیشه جا میذارن پرسه بزن توی خیال خیال من مال تو قلبمو میدم که بشه عیدی امسال تو
|
|
| |
| سه شنبه 14 فروردین ماه سال 1386 |
| بهار |
بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک شاخه های شسته ، باران خورده پاک آسمان آبی و ابر سپید برگهای سبز بید عطر نرگس ، رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد خلوت گرم کبوترهای مست نرم نرمک میرسد اینک بهار خوش به حال روزگار ... خوش به حال چشمه ها و دشتها خوش به حال دانه ها و سبزه ها خوش به حال غنچه های نیمه باز خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز خوش به حال جام لبریز ازشراب خوش به حال آفتاب
ای دل من، گرچه در این روزگار جامه رنگین نمیپوشی به کام باده رنگین نمیبینی به جام نقل و سبزه در میان سفره نیست جامت از آن می که میباید تهی است ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار گر نکوبی شیشه غم را به سنگ هفت رنگش میشود هفتاد رنگ ...
|
|