| |
| چهارشنبه 30 مرداد ماه سال 1387 |
| بستگی داره |
| 
| یک توپ بسکتبال تو دست من تقریبا 19 دلار می ارزه، یک توپ بسکتبال تو دست «مایکل جوردن» تقریبا 33 میلیون دلار می ارزه؛ بستگی داره تو دست کی باشه.
یک توپ بیسبال تو دست من شاید 6 دلار بی ارزه، یک توپ بیسبال تو دست «راجر کلمن» 475 میلیون دلار می ارزه؛ بستگی داره تو دست کی باشه.
یک راکت تنیس توو دست من بدون استفاده است، یک راکت تنیس تو دست «آندره آقاسی» میلیونها می ارزه؛ بستگی داره تو دست کی باشه.
یک عصا تو دست من می تونه یک سگ هار رو دور کنه، یک عصا تو دست «موسی» دریای بزرگ رو می شکافه؛ بستگی داره تو دست کی باشه.
یک تیرکمون تو دست من یک اسباب بازی بچه گانه ست، یک تیرکمون توودست «داوود» یک اسلحه قدرتمنده؛ بستگی داره تو دست کی باشه.
همونطور که می بینی! بستگی داره تو دست کی باشه.
پس، دلواپسی ها، نگرانی ها، ترس ها، امیدها و رویاهاتو به دستان «خدا» بسپار چون: بستگی داره توو دست کی باشه. |
|
|
| |
| پنجشنبه 24 مرداد ماه سال 1387 |
|
سلام به همه خوانندگان عزیز لطفا از سایت آقا پسر نویسنده دیدن نمائید. به آدرس زیر: http://mosaferkochak.blogsky.com/ |
|
| |
| دوشنبه 14 مرداد ماه سال 1387 |
| ملاقات |
یک متفکر عرب ، رفت تا با یک استاد صوفی ایرانی ملاقات کند . تمام شب کنار هم ماندند و درباره ی دین صحبت کردند ، و همین که اولین پرتوهای روز تابید ، متفکر عرب گفت :
چه شب مبارکی بود امشب ! نشستیم و درباره ی مسائل مهم صحبت کردیم ؛ بسیار بهتر از این بود که شب را تنها و با کتاب هایم می گذراندم.
استاد صوفی گفت : چه شب وحشتناکی بود . وقت مان تلف شد .
مرد عرب با تعجب پرسید : چرا ؟
صوفی پاسخ داد : تمام وقت ، شما می خواستید چیزی بگویید که مرا خوشحال کند ، و من می خواستم جواب هایی بدهم که شما را راضی کند. به جای این که به تفاوت هایمان بپردازیم و بفهمیم که تنها در این صورت می توانیم تکامل پیدا کنیم ، سعی کردیم همدیگر را خوشحال کنیم . ترجیح می دادم این وقت را به دعا بگذرانم . این گونه شخص مناسبی را راضی می کردم : خدا را . |
|